شيخ ذبيح الله محلاتى

149

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مىگرديدم اتفاقا بخرابه‌اى رسيدم عورتى ديدم كه گرد خرابه مىگردد ناگاه چشمش بمرغ مرده‌اى افتاده فورا برداشت و زير چادر خود پنهان كرد و به راه افتاد عبد الجبار مىگويد من با خود گفتم اين زن بايستى درويش بوده باشد از عقب او روان شدم تا به خانه در رفت ديدم كودكانش گرد وى درآمدند كه اى مادر براى ما چه آورده‌اى كه ما از گرسنگى هلاك شديم گفت اى جانان مادر غم مخوريد كه براى شما مرغ آورده‌ام اكنون بريان خواهم كرد . عبد الجبار كه اين بشنيد بگريست و از همسايگان صورت احوال آن زن پرسيد گفته‌اند اين زن سيده علويه است و عيال عبد اللّه بن زيد علوي است و شوهر او مقتول شده و چند كودك يتيم دارد و مروت خاندان رسالت او را مانع است كه از كسى سؤال بنمايد عبد الجبار با خود گفت اگر حج مىخواهى اين است پس علويه را طلبيد و هزار دينار را در دامن او ريخت و از رفتن مكه بازماند و چون مصارف يوميه نداشت مشغول سقائى گرديد تا اينكه حجاج مراجعت كردند وى با مردمان باستقبال بيرون رفت بناگاه مردي را ديد كه پيشاپيش قافله بر شترى نشسته مىآيد چون چشمش بر عبد الجبار افتاد خود را از شتر درافكند و پيش دويد و گفت اى خواجه از آن زمان كه در عرفات ده هزار دينار قرض به من داده‌اى ترا مىجستم و ده هزار دينار بوى داد عبد الجبار زر بستد و متحير فروماند و خواست كه از آن شخص نيك استفسار كند از نظرش غائب گرديد و آوازى شنيد كه اى عبد الجبار تو هزار دينار بعلويه دادى ما ده هزار دينار به تو داديم و فرشته‌اى را به صورت تو آفريديم تا از براى تو حج گذارند تا زنده باشى و هر سال سى حج مقبول در نامه عمل تو مىنويسد تا بدانى كه رنج هيچ نيكوكار در درگاه ما ضايع نيست و انا لا نضيع اجر من احسن عملا . دل بدست آور كه حج اكبر است * وز هزاران كعبه يك دل بهتر است حكايت نوزدهم ابن المبارك چنين نقل كرده است بروايت تذكرة الخواص و حاصل آن روايت اين است كه ولد صغيرى از ابن المبارك داخل خانه همسايه شد ديد غذا مىخورند آن طفل را از آن